يادداشتهايی از کانادا

من يه کرم پيدا کردم (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) خواب زير نور خورشيد
 
Thursday, October 27, 2005

با شنيدن صداي زنگ به خودش اومد. با خودش گفت: کيه اين وقت شب؟ چقدرم عجله داره! انگار دستش به زنگ چسبيده.
رفت سمت دربازکن و گوشي رو برداشت:

- کيه؟
- منم، باز کن!

تا اومد دستي به موهاش بکشه ديد داره در آپارتمانو ميزنه. با خودش گفت: چقدر زود! لابد پله‌ها رو ده تا يکي اومده بالا!
در رو باز کرد. خودش بود، نفس‌زنان و برافروخته. بدون هيچ مقدمه‌اي گفت:

- ديشب کجا بودي؟
- سلام، چرا اينقدر پريشوني؟ بيا تو تا واست يه ليوان آب بيارم يه کم حالت جا بياد.

- لازم نکرده. پرسيدم ديشب کجا رفته بودي؟
- چطور مگه؟

- ديشب اومدم خونه‌تون نبودي! راستشو بگو کجا رفته بودي؟
- چته؟ چرا اينجوري حرف ميزني؟ طوريت شده؟ داره کم‌کم ترس برم مي‌داره!

- يادته قول دادي قالم نذاري، هي واسم عذر و بهونه نياري، راستشو بگو کجا رفته بودي؟
- کجا رو دارم برم؟

- خودتو به اون راه نزن. همه مردم از مرد و زن ميدونن. بي‌وفا، ناسلامتي اسم من روته. تو اصلا حساب آبروي منو ميکني؟
- دروغ ميگن، دروغ ميگن

ادامه...  

با عشق و ارادت . قسمتی از مطالب را خواندم . قلم توانایی دارید . خوشحال می شوم اگر شما را در وبم ملاقات کنم و شاهد نظر شما نیز باشم .
با عشق و ارادت .
مانی .


خيلي مشتي بود داداش- كلي فيض برديم :)


Joon! koli haal daad

bayad khoonesho mirikht! hamoonjaa dameh Jajrood, agar ham nashod dameh saghaa khooneh.

baidsh ineh ke bad az Agh Mangol.... heif Gheisar rafto daaghdaarim hanooz...lootigari mord


از: ایمان

ناز نفست!


از: م.بامد

بامزه بود :-)