- شکي نيست که آلمان و ژاپن دو مغلوب اصلي جنگ جهاني بودند. پس از جنگ آنچه مانده بود مردماني بود فقير و مجروح با کشورهائي مخروب و محدود. رژه هر روزه فاتحين در جاي جاي سرزمينشان و بغضي فروداده. ولي چه زود تاج غرور بر سر نهادند. هلموت کهل دو شستش را در بغلگاههاي جليقهاش کرد، سينه جلو داد و گفت: آنچه هيتلر با زور نتوانست بکند ما با روشي ديگر انجام داديم. قصه ژاپن که ديگر نقل بقال و چغال و خانمباجيها هم شده. رمز موفقيتشان چه بوده؟ خيلي ساده و راحت، بلافاصله پس از جنگ انتخاباتي ترتيب دادند، چهار پنج سال صبر کردند و کشوري آباد و خرم را تحويل گرفتند، همين و فقط همين. تلخندم را ميبينيد؟
- وطن کي ساخته بوده که حال ميخواهيم دوباره آنرا بسازيم؟ غرور كاذب را از هنر نگيريم که کارش مستوري است. رنگ سفيد ميزند بر کرباسي پوسيده و سياه. نقاب ميزند بر چهره کريه فرهنگي بيمار. به چه ميخواهيم برگرديم؟ از شاهان کياني و هخامنشي نگوئيم که حتي تاريخش را ديگران برايمان نوشتند و همين اواخر خوانديمش. آنقدر از آنها تهي شده بوديم که حتي آثار مشهود و ملموسشان را به افسانهها و اسطورهها نسبت داديم و گفتيمش تخت جمشيد، نقش رستم. جمشيد، همان شاه افسانهاي که هر چه بود هخامنشي نبود. ارمغان گرفتهايم آنچه را به آن مغروريم. توگوئي قرنها پيش هجر کرده بود آن ژن زايا از اين ديار تا آباد کند ديار ديگري را. و ما را نسب رسيد به زني فاحشه از شهر بخارا، نه سفالينهاي از خاک سيلک.
- مضمهل شديم از پس هر شکستي. نگاه به عقب کرديم و راه گم کرديم. براي يك ژاپني، شکست، افتادن گل سوسن بر خاک است، بر ميخيزد، زانو ميتكاند و دوباره راه ميرود. بحث دولت و حکومت نيست، بايد آلماني بود تا آلمان را ساخت، مابقي منتج است.
سميه عزيز، صبر كرده بودم تا تب انتخابات فروکش کند تا برايت بگويم كه نتيجه اين انتخابات چشمان مرا بازتر كرد ولي مهر تائيدي نيز داشت، مكرر. اميدوارم هميشه خندان باشي.