- وقتي برج ايفل ساخته شد، اکثر پاريسيها آنرا سازهاي زشت و بيقواره دانستند و از نظر زیباشناسی چیزی بدون ارزش. نه فقط مردم عادي، که اکثر هنرمندان و نويسندگان و فنسالاران و قشر به حساب روشنفکر نيز اين برج را که از همه جاي شهر ديده ميشد، به استهزاء ميگرفتند و متلکهائي در وصفش ميگفتند که حتي ترجمه معروفترينش به انگليسي، شهره گشت:
The only decent view of Paris is from the top of Eiffel Tower that's because it is the only place you can't see the tower.
سالهائي لازم بود تا سپري شود تا مهر آن برج در دلهاي مردم بيفتد و به جائي برسد که نه فقط سمبلي براي پاريس باشد بلکه فرانسه و شاید اروپا را نيز به آن بشناسند، برايش شعرها بسرایند و بيش از ۲۲۰ ميليون نفر مشتاقانه به تماشايش بيايند و هنوز هم. برج همان است که بود ولي نگرش مردم چيزی است متفاوت با روز نخست.
- هنرمندان بسياري را ميشناسيم که در فقر و گمنامي جان دادند و آثارشان در زمان حیات به چیزی انگاشته نشد، ولي امروز بهاي هر یک از آثارشان هزينهاي بسيار گزاف را ميطلبد.
- تاريخنگاری نيز نیازمند زمان است، نه از سر جهل و جفا، بلكه ذاتا زمانخواه است. بايد پيوسته جمع کرد و ثبت کرد و حفاظت کرد، ولي در نتيجهگيري شتاب نکرد. دادههاي فراواني ميخواهد، کارشناساني بدون حب و بغض ميخواهد تا سره از ناسره باز شناسند. دیدی خارج از معرکه لازم است تا همه زوایا ديده شود. بويژه در جغرافيائي چون ايران، که پر است از شور و احساسات، مصلحتاندیشی، کدخدامنشی، شایعه، ایما و اشاره، غلو، پنهانکاری، توجیهگري، تبری از خود، مطرح کردن خود، چاپلوسي، فریبکاري، زنده باد و مرده باد .......... با گردش لنگ اطلاعات.
- اينکه اندازه و نقش خاتمي چقدر بوده است را من نميدانم، ولي گفتههاي عجولانه ديگران نیز برايم چیزی جز گمانهزني نیست. نميگويم خاتمي گوهري بود که قدرش ندانستيم، ميگويم زمان لازم است تا همه وجوه دوران رياست جمهوري او روشن شود.