يادداشتهايی از کانادا

سر كرباس، ته كرباس (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) آزموده را آزمودن
 
Monday, April 18, 2005

سالها پيش به اصرار دوستي چند ماهي هدايت مکانيزه کردن سيستمهاي پرسنلي يکي از سازمانهاي دولتي بر عهده‌ام افتاد. جلسات فني متعددي با مديران آنجا داشتم و هر چند که "رنگ رخساره خبر ميدهد از سر درون" ولي از رهگذر همين جلسات صميميتي هر چند اندک پديد آمده بود که گهگاه صحبتها را به مزاح و خوش و بش مي‌کشاند.

روزي يکي از اين آقايان که خيلي هم باحال بود و هميشه سر به سر من و بقيه ميذاشت با لهجه يزدي پرسيد:
- آقاي مهندس هيج چيزي که کم و کسر نيست انشا الله؟
گفتم:
- نه، همه چيز روبراهه آقاي مهندس، فقط اگه چند تا هارد ديسک ديگه خريداري ميشد تا اطلاعات خواهرها رو از برادرها جدا کنيم خيلي بهتر ميشد.

ناگهان رنگ از رخش پريد و انگار که ذنب لايغفري رخ داده باشه خيلي مضطرب گفت: هر چند تا که لازمه بگيد تا بخرند، از لحاظ مالي اصلا مشکلي نيست.

سکوت و بعدش انفجار خنده من تازه گوشي رو داد دستش که ..........


يادتون باشه اگه اين وزير راه کنوني جاده‌ها را مردانه زنانه نکرده، همشو از من داريد.


مي گويند زمان رضا شاه سربازي را كه در اجراي فرمان مافوقش در تيراندازي به سمت اشرار كوتاهي كرده بود به محاكمه نظامي بردند. در آنجا از او پرسيدند:
- چرا وقتي دستور دادند تو شليك نكردي؟
- به هزار و يك دليل
- مثلا چي؟
- اولا اينكه گلوله نداشتم...
- خوب خوب همين كافيه اون هزار دليل ديگت مال خودت.

همين يك دليل براي مهاجرت ما كافي بود...