bebakhshid mo keybord om englishe
kheilee haal kerdom baa een sheret, deevenatom (deevoonat am)
be yaa karim yaa ghomri megan "moosaa koo taghi", ellatesh ham eene ke sedaa-ee ke dar meeyaare shabihe een lafze "moosaa, koo taghi?" hastesh, va ellate een ham eene ke dar asl megan " yabna moosaa, koo taghi", az "emaam rezaa" raaje be pesaresh "emaam mohammad taghi" miporse.
albatte een harf kheilee mosannad neest, ammaa baa aghl joor dar meeyaad.
كاغذ باد هم بالا ميكرديم! كاغذ باد با فانوس و پيامبر و دنباله آنچناني، با كمون حصيري كه يك هفته وسط دوتا كپسول گاز خم نگهداشته شده بود و هر روز يك نم آب خورده بود تا حسابي خمش شكل بگيره، اتفاقا اين روزا عجب هواي كاغذ باد هوا كردن كردم! ياد اون روزايي كه ميرفتيم از خونه مردم حصير ميدزديديم به خير!
اگه خدا خواست يكي از اين روزا درست ميكنم كه فينگول ياد بگيره :)
به عنوان يك نيشابوري نه چندان اصيل! از شما تشكر ميكنم! اما دو تا نكته:
1) پلخمون نميشه تير كمان! پلخمون ميشه سنگانداز. وسيله اي هست كه تو بچگي ميساختيم براي پرتاب سنگ به هدف استفاده ميشه و معمولا باهاش همون چغك (گنجشك) يا «بابا كو تقي؟» (قابل توجه امير عزيز كه پرسيده بودند مشدي ها به قمري چي ميگن) شكار ميكنند. سنگ انداز از يك قطعه چوب درخت كه شبيه حرف «واي» انگليسي هست درست ميشه. قسمت عمودي واي براي نگهداشتن پلخمون استفاده ميشه و با يك تكه لاستيك دو سر ديگه رو به هم وصل ميكنند. سنگ رو لاي لاستيك گذاشته و لاستيك رو به سمت عقب ميكشند و هدف ميگيرند و ....
چند وقت پيش تو يكي از مغازههاي دالر استور اينجا يك نمونه خيلي قشنگ پلخمون ساخته شده از پلاستيك رو ديدم و خريدم! دفعه بعد كه دور هم جمع شديم برات ميارم.
2) خراسانيها به قمري و يا كريم ميگن «بابا كو تقي» و دليلش هم اينه كه صداي آواز اين پرنده اگر دقت كنيد مثل اينه كه يك نفر با سرعت ميگه «بابا كو تقي؟» كه كلمه تقي رو كشيده باشيم!
از کانادا: منظور من هم همين نوع وسيله بود که ما بچههاي تهرون :) بهش بجاي سنگانداز ميگيم تيرکمون. راستي شما "کاغذ باد" هم هوا ميکرديد؟
ٍسال ها پيش پروژه اي در مشهد داشتيم و روي جمع آوري آبهاي سطحي قسمتي از جاشيه شهر كار ميكردم. با معاون شهردار و چند نفر ديگه جلسه اي بود و بعد از آن صورت جلسه اي تنظيم شد و براي امضا و اطلاع ما به تهران فرستادند. در دو تا از بندهايش نوشته بود از ميلان مثلا چهارم تا ميلان دوازدهم ......هرچي فكر كردم ميلان يعني چي نفهميدم!!! از همكار ها پرسيدم اونا هم مثل من! ديكشنري فني انگليسي فرانسوي داشتيم تو اون هم گشتم نشد كه نشد. واقعا دو روي سر كار بوديم! خلاصه ديگه تلفن را برداشتم و زنگ زدم مشهد از معاون شهردار پرسيدم ببخشيد ميلان يعني چي؟ قاه قاه زد زير خنده و گفت جدي تو صورتجلسه ميلان نوشتيم؟ ميلان به مشهدي يعني كوچه!!!!!!
چندي بعد هم تو جلسه اي يكي از مشاوران عمراني شهردار به نهري در حاشيه شهر كه اسمش اقبال بود هي ميگفت :كال اقبال، منم فكر ميكردم زبانش ميگيره و نميتونه بگه كانال اقبال! تا اينكه با يكي بچههاي كارگاهمون مطرح كردم و او ن هم كلي بهم خنديد كه بابا كال به مشهدي يعني نهر!!
راستي كي ميدونه مشهديا به يا كريم يا همون قمري چي ميگن؟
اين خيلي جديد بود. تا حالا همچين جمله اي نشنيده بودم!
از کانادا: اين يک جمله قديميه که من براي اولين بار حدود بيست سال پيش از زبان يک دوست مشهدي شنيدم و حداقل تو خراسان خيلي متداوله. امروز ياد دوستم افتادم و اينو نوشتم :)