يادداشتهايی از کانادا

عشق خراساني (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) هر کسي از ظن خود شد يار من
 
Monday, March 01, 2004

مادرم آن دورها،
و در اين فصل بهار،

همچنان ميدوزد،
گل زيباي محبت ز سر لطف و صفا،
بر دل شب‌زدهء کوچ‌گران،
که شدند دور ز بيداد و جفا.

دست او با دل او همراه است،
"نخ گلدوزي او کوتاه است،
مادرم ميترسد غنچه‌ها وا نشوند."


تورنتو - بهار ۱۳۷۸


از: آورا

مادرانمان میدوزند..........یکی از این سوی دنیا . یکی از ان سوی دنیا.
نخ گلدوزی جمع انها با هم کوتاه نیست.
به گمانم غنچه ها گل بشوند


خلق نيك و روحيه سرزنده فرزند نشانه فرهيختگي و فداكاري مادري است كه چنين تربيتي را به او تقديم داشته. پاينده و شاد و سرفراز باد اين مادر.


عالي بود از كاناداي عزيز، عالي


از: مهاجر

خيلي قشنگ بود :) ظاهرا شعر از خودتونه ديگه؟