يادداشتهايی از کانادا

سال ميمون (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) يادداشتهاي سفر (۳) - لندن، پرسه
 
Friday, January 09, 2004

زنده‌ياد مهدي اخوان ثالث در تمامي طول عمر خود تنها يه بار به خارج از ايران سفر کرد، آنهم به انگلستان. ولي چه زيبا وصف حال امروز ما کانادانشين‌ها را به رشته نظم کشيده.
بهمراه زمستان ويوالدي و به ياد همه دوستان تورنتوئي دوباره خواندم:

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است
کسي سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کس يازي
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه مي‌آيد برون ابري شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاينست، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک؟

مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چرکين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي، در بگشاي
منم، من، ميهمان هر شبت، لولي‌وش مغموم
منم، من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي‌گويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسکلتهاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است ...


از زنده‌ياد مهدي اخوان ثالث


از: سيمين

سلام


از: سيمين

من در به در دنبال مطلبي براي نقد اين شعرم.


از: مهاجر

خيلي سايتتون قشنگ شده:) تبريك! (و مرسي كه به مطلب من لينك داديد:) )


آقا خسته نباشي. روزبروز حرفه اي تر داره ميشه. خواهشا لاگ هم بگذار كه ما قلم خودت را بيشتر دوست داريم.


از: pajvak

nomreye shomaa bist .salighatoon harf nadaare.


آفرين به اين سليقه، منتظريم


بابا, كولاك كردي. عالي داره ميشه. خسته نباشي.


از: آيدا

آقاي از كانادا, از كانادا چه خبر؟چشممون سفيد شد به اين صفحه! كي آپديت مي شه؟ آقا ما چند وقت پيش يه رساله منتشر كرديم درباره احكام وبلاگي. طبق اون شما تا حالا كلي كفاره بدهكاريد!


از: ملا

چقدر قشنگ شده . از اول همين كار رو ميكردي.


من حاضرم خودم سايتت رو تغيير بدم تا شما زودتر دست به قلم شيد.


از کانادا: متشکرم، ولي منظورم فقط شکل ظاهري سايت نيست، بلکه ميخواهم بخشي براي مطالب کوتاه درست کنم تا کمي اطلاع رساني انجام بدم.


آقا ما دلمان براي نوشته هاي خوب شما تنگ شده. چکار بايد بکنيم؟


از کانادا: متشکرم، شما مثل هميشه به من لطف داريد. در نظر دارم تا تغييراتي در سايت بدهم تا بتوانم بيشتر با دوستان باشم.


بدجوري هم سرده. بقولي يخي هست.


از: علي

از اينجا سردترش هم هست سهيل جان!بيا بريم كبك كه هوا بس ناجوانمردانه آنجا سرد است..


از: سوتك

سلام...در سالي كه فقط زمستانش نمود دارد اين شعر زيبا تر نشان مي دهد..ياد اخوان زنده باد


از: فرناز

آقا اينجا به هم ريخته يا من وسط آپديت كردن شما اومدم!! در ضمن اين سوپ ما چي شد؟؟؟؟؟؟


از: شکوه

سلام ...جالب بود موفق باشيد .


سهيل جان, فقط خواستم بگم, "من بيشتر". That's it.


از: پويان

درود بر اين تهرانتويي كه به شدت پيگير ماجراست


از: حميد

سلام اميدوارم خوب باشيد . وبلاگ خوبي داريد به وبلاگ ما هم بيايد تا از هواي آبي تهران نوشته هاي من را بخوانيد. هر چند كه آنچه مي نويسم خاطراتم است و شايد بدرد كسي نخورد. مخصوصا كه در نوشتن اصلا مهارت ندارم.


سلام از كانادا جان ،
فكر كنم حدف اصلي شما اين بود كه بگي: "هوا بس ناجوانمردانه سرد است...."
همه منتظر درد دل كردن هستند! من هم با شما موافقم، هوا واقعا" سرد شده! دل ما هم براى دوستان تنگ شده، بالاخره ما شما رو كي زيارت ميكنيم؟


از: مريم

با اين جمله كاملا موافقم
رفتار دنياي بيرون با ما بازتابي است از تصوير ذهني ما از دنياي اطراف ما. با دنيايمان مهربان تر باشيم.
چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.


نيلوي عزيز ما كه در ثلث قرن گذشته ضرري نديده ايم. بنظر نمياد روش انتخابي ديگه اي چنين ركوردي داشته باشه. خود شما در چند ماه گذشته چند بار از دست زمين و زمان و عالم و آدم شاكي شده ايد؟ - فكر كنم پنج شش بارش را بياد داشته باشم.


تهرانتويي جان ... بس كن پسر ... زيادي مثبت ببيني براي خودت بد ميشه ها .. از ما گفتن بود.


از:

سلام شايد اين متفاوت ترين پيامي باشد كه گرفته ايد گروه كوهنوردان فتح را ما به قصد دور هم اوردن جمعي از دانشجويان .و ... از چند سال فبل راه انداختيم. اكنون جهت ادامه راه به همياري مالي و وسايل مورد نياز تخصصي نياز داريم ، نميدانم هستند همو طناني كه بزاي اينگونه حركت ها هم ارزش قايل باشند و در هر حد در اين راه كمك كنند؟ منتظريم


از: bache-mis

تهرانتويي جان مطمئني تورنتو زندگي ميكني؟


از: ِAlireza

Hi there,
what I wonder is those in Canada are afriad of saying something about themselves! moving on, you can read the above poem in my blog at
http://alireza04.blogspot.com/2003_11_01_alireza04_archive.html
just scroll down to A start with an End!
regards,


تجربه شخصي: نه تنها تا بحال نشده كه كسي پاسخ سلامم را نداده باشه و تا بحال نديده ام كسي دست كمك دراز كرده باشه و ديگران با سر ندوند براي كمك. اين را لااقل سه مرتبه در سال گذشته در يك صانحه تصادف در چهارراه يانگ و اگلينتون و همينطور در ايستگاه متروي همين چهار راه با بهم خوردن حال يك خانم مسن به عينه ديدم. ضمنا هيچگاه نشده كه با دست و بال پر به آساسنور يا دري برسم و نفر جلويي در را برايم نگاه ندارد. حتي يكبار دو تا همسايه مسن طبقه بالايي بپاس اينكه من آسانسور را نگاه داشتم تا همسايه ديگري خودش را به آسانسور برساند بمن چند تا نارنگي تازه جايزه دادند. يكبار هم كه داشتم سعي مي كردم يك چرخ خريد سنگين را از پله هاي مترو بياورم پايين از هر دو نفري كه عبور مي كرد يكنفر پيشنهاد مي كرد بمن كمك كند و طرف ديگر چرخ را بگيرد كه نمي دانم عرق ريختم مال سنگيني چرخ خريد بود يا شرمندگي از اين همه لطف مردم.
رفتار دنياي بيرون با ما بازتابي است از تصوير ذهني ما از دنياي اطراف ما. با دنيايمان مهربان تر باشيم.


از: سپيدار

اولين باره سايتتو ميخونم جالب بود منم مي خوام بيام كانادا تو نوبتم ......


از: بهمن

من اتفاقا ديروز داشتم آهنگ شجريان را گوش ميدادم كه همين شعر زيبا را ميخوند آدرس لينك را براي شما و دوستان كپي ميكنم .
http://www.iranian.com/ram/Zemestaan/avaaz.ram


من در عجبم كه چگونه شما نقش سرما را در تغيير و تحول فرهنگها انكار ميكنيد! بزودي مقاله علمي من در رابطه با گفتگوي تمدن ها و نقش سرما از زير چاپ بيرون مياد. توصيه ميكنم اگر دلتون خواست اونو مطالعه فرماييد.( البته بزودي)


از: حميد

It is a really nice poem, But I'm afraid that I don't see any relation of this poem to the cultre and life style of European or Canadian.

As an Iranian , I have really enjoyed the culture of European countries that I have gone and they are far ahead of our culture in Iran.

I have found them very nice people in general and mostly very friendly, I have been ripped off more in Iran than in Uk(for instance) and I have rarely been lied (most of it has been from Iranian who are friend here).

However this is my personal view.


از کانادا: بحث فرهنگها مطرح نيست، فقط صحبت از سرماست.


از: نارنج

فريبت مي دهد بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست ! ..........


از کانادا: کاما لازم است.


چند سالي بود كه اين شعر را نخوانده بودم. شعر ي است كه خاطرات گذشته را زنده ميكند. ممنون


از: پژواک

خيلي به جاست. به خصوص كه واقعا جواب سلام منو ندادن!!


کامنتت اشگال داره من چند بار پيغام گذاشتم ولي؟؟؟؟؟


از کانادا: همه چيز را امتحان کردم ولي مشکلي نديدم. همه لاگها هم درست بودند.