يادداشتهايی از کانادا

يادداشتهاي سفر (۳) - لندن، پرسه (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) گنجشک لالا
 
Tuesday, December 30, 2003

لبخندها فسرد
پيوندها گسست
آواي لاي‌لاي زنان در گلو شکست
گلبرگ آرزوي جوانان بخاک ريخت
جغد فراق بر سر ويرانه‌ها نشست
از خشم زلزله
پوپک، شکسته بال بصحرا پريد و رفت
گلبانگ نغمه در رگ ناي شبان فسرد
هر کلبه گور شد
عشق و اميد، مرد

*****

در پهندشت خاک که اقليم مرگهاست
با پاي ناتوان و نفسهاي سوخته
هر سو دوان دوان
افسرده کودکان ز پي مادران خويش
دلدادگان دشت
سرداده‌اند گريه پي دلبران خويش

*****

در جستجوي دختر خود مادري غمين
با صد تلاش پنجه فرو ميبرد بخاک
او بود و دختري که جز او آرزو نداشت
اماچه سود؟ دختر او، آرزوي او
خفته است در درون يکي تيره‌گون مغاک

*****

بس کودکان که رنگ يتيمي گرفته‌اند
بس مادران بخاک غريبي نشسته‌اند
بس شهرها که گور هزاران اميد شد
شام سياه غم بسر شهر خيمه زد
آه غريب غمزدگان شکسته دل
بالا گرفت و هاله‌ي ابري سپيد شد

*****

آن کومه‌ها که پرتو عشق و اميد داشت
غير از مغاک نيست
آن کلبه‌ها که خانه‌ي دلهاي پاک بود
جز تل خاک نيست

*****

اين گفته بر لبان همه بازمانده‌هاست:
کاي دست آفتاب!
ديگر مپاش گرد طلا در فضاي شهر
اي ماه نقره‌رنگ!
ديگر مريز نقره به ويرانه‌هاي ده
مارا دگر نياز به خورشيد و ماه نيست
ديگر نصيب مردم خاموش اين ديار
غير از شبان تيره و روز سياه نيست

*****

خشکيد چشمه‌ها و بجز چشمه‌هاي اشک
در دشت ما نماند
افسرد نغمه‌ها و بجز واي واي جغد
در روستا نماند

*****

ديگر حديث غربت و تنها نشستن است
ياران خوش سخن همگي بي‌زبان شدند
آنانکه بود بر لبشان داستان عشق
خود داستان شدند

*****

اين گفته بر لبان همه بازمانده‌هاست:
هان، اي زمين دشت!
ما را تو در فراق عزيزان نشانده‌اي
ما را تو در بلاي غريبي کشانده‌اي
ما داغديده‌ايم
با داغديدگي همه دلبسته‌ي توايم
زينجا نميرويم
اين دشت، خوابگاه جوانان دهکده است
اين خاک، حجله‌گاه عروسان شهر ماست
ما با خلوص بر همه جا بوسه ميزنيم
اينجا مقدس است
اين دشت عشقهاست

*****

هر سبزه‌اي که بر دمد از دامن کوير
گيسوي دختريست که در خاک خفته است
هر لاله‌اي که سرزند از دشت سوخته
داغ دل ز نيست که غمناک خفته است
اما تو اي زمين
اي زادگاه ما!
ما با تو دوستيم
زين پس شرار قهر به بنياد ما مزن
ما را چنانکه رفت اسير بلا مکن
اين کلبه‌ها که خانه‌ي اميد و آرزوست
ويرانسرا مکن
ور خشم ميکني
ويرانه کن عمارت هر قريه را ولي
ما را ز کودکان و عزيزان جدا مکن

از زنده‌ياد مهدي سهيلي


از: bache-mis

از كانادا چه خبر؟ دوباره كه ستاره سهيل شدي :-)


از:

سلام . سال نو مبارك .
شما سايت در مورد ونكوور كه به زبان فارسي باشه سراغ ندارين ؟


از: آينده

من از نهايت شب سخن مي گويم شبي سرد بر هموطنان داغديده مان .آه دوستان نمي دانم آيا روزي مي شود كه كابوس زلزله اعماق وجود ما را نلرزاند .خانه هاي خشتي و كاغذي ميهنمان را طاقت زلزله نيست پس چه بايد ك


از: صبا

سال نو ميلادي مبارك.به اميد روزهايي روشن و پاك.


از: ملا

سال 2004 بر شما و خانواده محترمتان مبارك. البته عيد خودمون يه چيز ديگه است ولي از هر فرصتي براي آرزوي مباركي و موفقيت دوستان بايد استفاده نمود. پس يك بار ديگه مبارك.


سال خوبي داشته باشيد.


از كاناداي عزيز سال نومبارك باشه
مست باده عشق باشي سرخ سرخ


سال نو ميلادي را تبريك مي گويم. اميدوارم سال خوبي براي همه مردم دنيا باشد.


از: بهمن

سهيل جان سال نو مبارك


سهيل جان, سال نو ميلادي رو به شما دو دوست خوب تبريك ميگم و اميدوارم كه سال جديد سال موفقيت هاي هرچه بيشتر برايتون باشه. بهاري باشيد و خداي عشق هميشه همراه و همدمتون.


از: ملا

سال نو مبارك.


سال نو مبارک - اميدوارم سال خوبي براتون باشه


سال نو مبارك. سالي پربار و پربركت با موفقيت و شادماني و سلامت براي شما دوستان خوب ما و مهمانان عزيزتان آرزو داريم.
آ+ف


با آرزوي سالي خوش براي ايران و ايراني،


نياگارا جان - اينجور آدمها از خودشون فرار ميكنند ولي نميدونند كه اين جاده اي كه دارن توش ميدوند گرد هست و اول و آخر نداره ! فقط بايد دور خودش بچرخه !!


تا قبل از زلزله بم هيچگاه شاهد مرگ دهها هزار نفر در يك روز نبوده ام. هنوز باور آن برايم سنگين است. از آن سنگين تر ماجراي زير است:
در محل كار من يك نفر ايراني نيز هست كه از وابستگان يكي از گروههاي سياسي است كه از چند سال قبل در اين شركت كار ميكند. تفاوت اساسي من با او و نحوه رفتار اجنماعي در محل كار ديگر كارمندان را كه كانادايي هستند متعجب كرده . آنها نميدانند ايرانيان عموما مثل آن آقا هستند يا مثل من. ديروز يكي از مسئولين شركت از من در مورد زلزله و نحوه كمك به آنها سوال كرد بعد از تمام شدن صحبتهاي من و پيشنهاد هاي كمك رساني و غيره گفت: تفاوت شما دو ايراني در اينجا براي من عجيب است. او گفت وقتي از آن آقا ( يعني همان كارمند ايراني ) در مورد زلزله پرسيدم با خنده گفت: اگر چند تا صفر هم در جلو رقم كشته شده ها اضافه شود من
care نميكنم!!
واقعا هضم داشتن چنين افكاري (آنهم باز گو كردن آن براي خارجي ها) سنگين تر است. اگر يك روز قدرت به دست چنين افرادي بيافتد همه ايران را مثل بم ميكنند!