امشب که مراسم اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي را ديدم، شدم سراسر غرور، سراسر شعف، سراسر مباهات. او را نه فقط خودش، بلکه سمبلي از زنان درد کشيده ولي استوار ايراني ميديدم که همچون يک جويبار، در برخورد با مشکلات راه کج کرده و بنرمي مسيري ديگر مييابد، و هي تلاش و باز هم تلاش.
آن زن خنداني که در اين تک تازي جمود، زير سقف سالن شهرداري اسلو نغمه سر ميداد. آن زن نوازندهاي که صداي خوش سازش، در فضاي آکنده از تحسين ايراني، ميپيچيد. آن زن گمگشتهاي که ديگر گم نخواهد ماند، نه به جبر، نه به اختيار.
دست مريزاد که دگر بار اشکم را از شعف درآورديد. خاضعانه در برابر زنان ايراني سر خم ميکنم.
مصلوب به صليب تحقير هزاران ساله
همچنان بنرمي آواز ميدهد:
مرا ببين
مرا خوب ببين
اين منم، زن
نيمه سرکوب شده نسل بشري
زخمي ز شلاق تبعيض و اجحاف
زنجير خودخواهي مرد با زيور غيرت، آويخته بر گردنم
رويم بپوشان
در چهارديوار مطبخ حبسم کن
با نغمه آوازم چه ميکني؟
که آوازهاش از مرزها گذشته
آري من زنم
مرا ببين
مرا خوب ببين
تورنتو - آذرماه 1382