يادداشتهايی از کانادا

باي باي ژان (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) کهن ديارا
 
Wednesday, November 12, 2003

شروع سفر
آن بعدازظهر پاييزي زودتر از هميشه به خانه آمديم. به لطف دقت همسرم همه چيز از قبل آماده بود، يک چمدان کوچک دسته‌دار، که به اندازه پيراهن دلتنگي ما جا داشت و يک کوله پشتي کوچک حاوي دوربينهايمان، تا ثبت کنيم رهائي از کوله‌بار يک خستگي چند ساله را، و تحفه آوريم دوستان را. تلفن را قطع کرديم، فوتي بر زواياي خانه دميديم و رفتيم به سمت ميدان هوائي تورنتو، محل تولد دوباره خيلي از ما مهاجرين.
پرواز مرتب بود و سر وقت، پريدن بود و نرسيدن. صبحدم بود که به فرودگاه هيثرو لندن رسيديم، وسعتي بي‌واژه از انبوه سيمان و سيم. پر بها بود لبخند صاحبخانه و نخواستن ويزا. نخوانش به بهاي بي‌هويتي، بلکه ميوه‌اي بود از ثمرات ساختن هويتي ديگر به جبر.
نه باراني بود نه زميني خيس، تو گوئي لندن با ابرهاي سفيد و پراکنده‌اش ورودمان را خوش‌آمد ميگويد. قبل از سفر به اندازه کافي، نقشه‌، مقاله و مطلب از طريق اينترنت جمع‌آوري کرده بوديم و برنامه سفر براساس آن مطالب و ساير اطلاعاتي که داشتيم تنظيم شده بود. تابلوهاي راهنما را تا رسيدن به مترو دنبال کرديم. در طول اين مسير نه چندان کوتاه، پوسترهائي به چشم ميخورد که باورهاي ملل و تمدنهاي مختلف در مورد يک پديده واحد را مقايسه کرده بودند. از همه جا بود الا ايران و تمدن ايراني. تو گوئي قهر بودند با آن، و اصرار در اظهارش. سوار مترو شديم تا از فرودگاه به هتل برويم.

مترو لندن
مترو لندن که به آن Tube نيز گفته ميشود، قديميترين و بزرگترين مترو در دنيا است. اين شبکه حمل‌ونقل همانند يک تارعنکبوت عظيم، اکثر نقاط شهر را بهم مرتبط ميسازد. مترو تورنتو در مقابل مترو لندن يا پاريس به کاريکاتوري بيش نميماند. يکي از تفاوتهاي عمده زندگي در امريکاي شمالي و اروپا همين نظام حمل‌ونقل شهري است. يکي تشويق به داشتن اتومبيل شخصي ميکند و ديگري به استفاده از وسائط نقليه عمومي. کهنسالي و صلابت در اکثر مسيرها و ايستگاهها مشهود است، ولي ترنها، سيستمهاي کنترلي و اطلاع‌رساني همگي مدرن. وجود مسيرهاي جديد دال بر پيوستگي توسعه در اين شاهراه حياتي دارد. بليط، کارتي مقوائي با نواري مغناطيسي است که در مبادي ورودي و خروجي از دستگاهي عبور داده ميشود. قيمت بليط بسته به محدوده پوشش که به آن Zone گفته ميشود متفاوت است.

هتل
ايستگاه واترلو Waterloo پياده شديم و پس از چند دقيقه پياده‌روي به هتل رسيديم. هتل همانطور بود که ميخواستيم، بزرگ و مجهز در قلب توريستي شهر، درست جنب رودخانه تيمز Thames. ساختمان هتل جزو مجموعه County Hall است که در گذشته يکي از مهمترين و معروفترين ساختمانهاي دولتي بوده و پس از قريب ده سال بلااستفادگي، چند سالي است که بصورت يک هتل تغيير کاربري داده است. کلاسيک، با ابهت و زيبا. آکواريوم لندن و گالري کانتي هال که با نمايشگاهي بنام "دنياي دالي" (از رهبران مکتب سورئاليسم) به نمايش آثار برجسته اين نقاش اسپانيائي پرداخته بود، از ديگر بخشهاي اين مجموعه هستند. پنجره اطاق رو به رودخانه تيمز باز ميشد آنهم با نماي درشتي از چرخ‌فلک عظيم لندن London Eye و منظره‌اي از ساعت بيگ بن و پارلمان انگلستان در آنسوي رودخانه. انتخاب هتل را مرهون جان John دوست امريکائي‌ام که ده سالي را در لندن زندگي کرده بود بوديم. دوستي خوب و هم سليقه.
"لب آبي نشستم، کفشها را کندم، پاها در آب"

عکسها
قسمت دوم
قسمت سوم


از: ايمان

عكس ها رو داري جيره بندي مي كني؟


از: پژواک

دستتون درد نكنه. عكسهاي قشنگي بود.


از: مسافر

خداي طنزي سهيل جان! آخه من خيابون زرتشت از كجا گير بيارم اين ورا؟..خوشحالم كه سفرنامه تو شروع كردي..لحن قشنگي داره . ممنون.


از: فلوني

"نخوانش به بهاي بي‌هويتي، بلکه ميوه‌اي بود از ثمرات ساختن هويتي ديگر به جبر"

اين جمله درست دست گذاشت روي همون جايي که ميخواهي "فعلا " بگذاريش کنار و بعدا روش فکر کني....فقط راست باشيم با خودمون. چقدر جبر دخيله چقدر انتخاب ؟
هر کدوم درد متفاوتي دارن....و عميق..
(Sorry it's realy hard to type in Farsi)
BUT let see it as it is : we are passing a growing pain. Don't you think so?
IRAN is trying to resurect itself...
and I believe every nation goes through this process in diferent period of history...We as Iranians are in search for a new identity and dignity . On one hand we are trying to out grow the obsolescence and what considerd to be out-dated and on the other hand trying o create some new definition which brings a more "modern" identity to our society and adopt the new way of life and YET maintain the continuity.
That's the challenging part...
ba sepas



از کانادا:
- هويتي ديگر در کنار قبلي نه بجاي آن.
- جبر و اختيار از يک فرد تا فردي ديگر متفاوت است. نگرش، علاقه، توانائي، قدرت، تاب مقاومت و ... همگي دخيل هستند. کاري که من به اختيار ميکنم شايد ديگري به جبر هم به آن تن ندهد.
- من هم با کليت گفته‌هاي شما، حداقل تا جائي که دستگيرم شد، موافقم.


آره ما عكس مي خوايم - مي خواهيم لذتمون چند برابر بشه :-)


از: آرش

جالب بود. چند نكته هست كه من ميگم البته اشكال نيست شايد من چون لندن بيشتر بودم ميدونم. اون پوسترهائي كه ديدي پوسترهاي تبليغاتي بانك HSBC هست و خيلي عجيب نيست كه ايران جزوش نيست. ايران هر چي كه باشه بازاري براي بانكهاي خارجي نيست.
درباره تشويق به مسافرت با وسائل نقليه عمومي راست ميگي. حتي چند وقت پيش يه طرح مثل طرح ترافيك تهران اجرا كردن كه ماشينها براي وارد شدن به منطقه مركزي لندن بايد ورودي بپردازند. درباره متروي لندن, احتمالا ايستگاهها و ترنهاي خوبش رو ديدي. بعضي ترنهاش ديگه خيلي قديمين.
از هتلتون هم كه معلومه جزو مرفهان بيدرد هستين واقعا:P
منتظر بقيه خاطرات هستيم


از: امير

خيلي جالب نوشتي، يا بقولي كولاك كردي، با همين روند بنويس كه منتظريم.


از: آينده

اميدوارم هميشه سر حال باشي دوست خوبم


عكس هم چاشني كنيد لطفا. مطلب گيرا عكس هم مي طلبه


از: pooyan

سهيل جان وقت كردي براي من يك ايميل بزن يا تلفنت را بزار در رابطه با موضوع روزنامه كاري دارم . ممنون


از: پژواک

خيلي جالبه به خصوص براي ما كه هنوز نيازمند ويزاييم و هي دلمون مي خواد بريم و نميشه. سلام ما رو هم ميرسوندين به اون موزه هاش كه كلي هوس ديدنشو داريم!


استاد چقدر ما رو حالي به حالي کردي. خيلي هوس لندن رو کردم. خيلي جالب بود. منتظر بقيه اش هستم. (از گرونيش هم بنويس)



از کانادا (مرفه بي‌درد): کدوم گروني؟ :)


از: رضا

جالب بود. شاد باشيد


سلام. عمو سهيل خوشحالمون كرديد. يه لحظه فكرمون راه رو پيدا نكرد. ممنونيم بابت همه چي.


از: آيدا

جالب بود. چه خوب که همه لينکها رو گذاشتيد. با اجازتون لينکتونو هم گذاشتيم تو وبلاگ.



از کانادا: متشکرم


مگه شهرستاني هستي که کفشها را کندي و پاها در آب ؟ يه وقت اونجا نشوني من را نداده باشي ... بابا کلي من آبرو دارم پيش لندني ها...
خيلي قشنگ بود. سطح بالا بود ... منتظر بقيه اش هستيم



از کانادا: نگران نباش کسي نديد تو وان حمام بود، نخواسته بودم بيشتر توضيح بدم.


سلام. شروع شاعرانه اي بود اميدواريم بي دغدغه ادامه اش را هم شما بنگاريد و ما هم بخوانيم. دو تا هم ممنون. يکي بايت آخرين ( احتمالا يا صد در صد ) کامنتتون و دوم به خاطر عکس العمل سريعتون. خوب فکر نميکنيم يه روز بيايد عراق اما اگر چرخه زمانه به اينجا آوردتان. سعي ميکنيم جان John ديگري باشيم در اين جا برايتان. کماکان دوستتان داريم.



از کانادا: عليک سلام، مگه قراره ديگه نيام پيشتون؟ از لطفتون ممنونم.