به کجا چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟
همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم
به کجا چنين شتابان؟
به هر آن کجا که باشد
بجز اين سرا سرايم
سفرت بخير اما
تو و دوستي، خدا را
چو از اين کوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شکوفهها، به باران
برسان سلام ما را ...
*****
از محمدرضا شفيعي کدکني