يادداشتهايی از کانادا

مهاجرت به کانادا - امور واجب (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) چرا که نشه
 
Friday, September 19, 2003

ميدونيد بعد از يک هفته کار نسبتا سنگين، تازه با يه عالمه اينترنت بازي، چي دلم ميخاد؟

يه بره سفيد تپلي مپلي مثل اونائي که تو کارتونا هست،

" تا بيايد علف خستگيم را بچرد."


از: هموطن

براوو به جاني


هموطن جون منظور از جاني واكر خود عمو جان رد ليبل بود نه شما دوست خوب من!
يعني ما هر جا بريم جاني رو هم ميبريم!

هيولاي سنگي


از: يونس

سلام. ظاهر قضييه نشون ميده يه هفته گرسنگي كشيدي تا كار سنگين. حالا. نوش جان


از: شپش

بعد از اينهمه مدت وب لاگ خوندن اينجا اولين جايي است كه با خوندن نوشته هاش احساس آرامش مي كنم.


به به.. چه كيفي ميده اين بره خورون.
بهت خوش بگذره


از: هموطن

حرف بره زديد, چقدر هوس شيشليك كردم...


سلام ... اي كاش بهمين راحتي بود ... با اينحال اگر بره اي پدا كرديد، بگوييد ترستون را هم بخوره ...


همش يك بره ؟ مگه ميخواي بره بيچاره را از زور پرخوري بكشي !؟


از: خشايار

تا حالا جيلي از اين جمله ها خوندم .(شايد فكر مي كنم از اين نوعن !)ولي اين هم قشنگ بود هم با بقيه يه فرقي داشت .


از: هموطن

بابا نترسيد, جاني واكر مزاحم شما نميشه. بريد حالتون رو بكنيد.


منقلش هم با من! كجا بريم بره رو باربكيو كنيم؟ جاني واكر هم از پيش خودشو انداخته تو برنامه.

امضا : هيولاي سنگي .... ديو دو سر سابق


از: محسن

پس خسته نباشي و آخر هفته حسابي بت خوش بگذره :-)