يادداشتهايی از کانادا

چرا که نشه (بعدي) » صفحه اصلي « (قبلي) سرود ملي کانادا
 
Wednesday, September 17, 2003

ديروز اينجا، در اينسوي اقيانوسها و در قرن بيست و يکم شاهد ماجرائي آشنا و تکراري بودم که منجر شد تا اين مطلب رو بنويسم، حرفي تکراري از چيزي دل بهم زن.

تو سربازي مدتي فرماندمون يه پسر همسن و سال خودم بود که حاجي صداش ميزديم. يه روز از من پرسيد: ميخوام بچه‌هامونو ببرم سينما، بنظرت کدوم فيلم بريم؟ ازش پرسيدم: بچه‌هات چند ساله‌اند؟ با تعجب گفت: من که بچه ندارم تازه سه ماهه که عروسي کرده‌ام. تازه دو زاريم افتاد که منظورش از "بچه‌هامونو" خانومش بوده.
تفکري که زن را تا جائي خار و خفيف فرض ميکنه که گفتن اسمش نوعي بي‌ناموسي تلقي ميشه و لابد نبردنش مردانگي و غيرت، براي ما تازگي نداره. وقتي از همسر با عناوين: متعلقه، منزل، ضعيفه، مادر بچه‌ها، مادر محمد، محمد ... نام برده ميشده لابد گفتن مثلا شهناز يا شهناز جون از مقوله پورنوگرافي بوده.
اگه بگيد: بابا اين حرفها مال قديماست حالا ديگه اينجوري نيست، ميگم: قبول دارم، حتي ميدونم خيلي‌ها تو جمع قربون صدقه خانماشون ميرن، ولي حرف من چيز ديگه‌اي هست. اگه گفتار، يکي از روشهاي ابراز نظرات و عقايد باشه که هست، تغيير لحن و کلام لزوما به معناي تغيير در نگرش نيست. من ميگم خيلي‌ها هنوز درونشون همونه. جلد عوض شده، پوست عوض شده ولي هسته و مغز همونه. ديگه کسي اسم چندش‌آور "دختر بس" رو بچش نميذاره ولي هنوز خيلي‌ها حتي تو تحصيلکرده‌ها نحوه نگرششون به زن، با ديدگاه باباي بابا بزرگشون فرقي نکرده، فقط نقابي رو که زمانه بهشون زور کرده به صورتشون زدن، شايد خود شوربختشون هم ندونن. بايد ديد چقدر اين بينش غلط توي ما ريشه داره، من خانمها را مستثني نميکنم، چرا که بخش مهمي از تعليم و تربيت به عهده‌شون بوده ولي سعي کافي نکردن تا حداقل نسل بعد از خودشونو تغيير بدن و يا لااقل نذارن حقشون پايمال بشه، خودشون به تقويت و ترويج اين باورها کمک کرده‌اند.


از: هموطن

خونه ما زن سالاري شديدي حكم فرماست . خانممون هر چي بگن همونه . منم گردنم از مو باريك تر . آخه خانممون خيلي سرشون ميشه . خانممون تو خونه من را آقققققا صدا ميزنند و تو كوچه به من ميگن : هي / هاي / هوي ... سايه شون بالاي سرم باشه هر چي ميخوان صدام بزنن ... مهم نيست . خدا به همه خانم هاي عالم عمر با عزت بده و سايه شون را از سر ما زن ذليل ها كم نكنه. خدا را شكر خودم هم يه پسر دارم كه بعدا بشه زن ذليل يه خونه ديگه . ..


با نگاهي به اطراف در تورنتو و ديدن خانمهاي عرب يا پاكستاني كه حتي وسط تورنتو هم حق آدم بودن ندارند ميتوني ببيني كه ميراث اعراب در تركيب با تمدن پارسيان خيلي هم آبكي و رقيق شده. خانمهاي ايراني در منطقه اي كه اون كشور واقع شده از احترام و اعتباري ده ها برابر خانمهاي كشورهاي همسايه شون برخوردارند. سهيل جان وقتي يك فرهنگ متجاوز از هزارسال صاحب هيچ بخش از سرنوشت خودش نبوده باشه ازش انتظار چنداني نبايد داشت. حتي امروز هم زمينه چنداني براي بهبود اين فرهنگ در اونجا ديده نميشه كه بشه براي بهبودش آينده نزديكي رو پيش بيني كرد.


از: ؟

تو خونه ما مرد سالاري شديدي حكم فرماست . آقامون هر چي بگن همونه . منم گردنم از مو باريك تر . آخه آقامون خيلي سرشون ميشه . آقامون تو خونه من را خانووووم صدا ميزنند و تو كوچه به من ميگن : هي / هاي / هوي ... سايه شون بالاي سرم باشه هر چي ميخوان صدام بزنن ... مهم نيست . خدا به همه مردهاي عالم عمر با عزت بده و سايه شون را از سر ما ضعيفه ها كم نكنه. خدا را شكر خودم هم يه پسر دارم كه بعدا بشه مرد يه خونه ديگه . ..


من توي اين داستانها خيلي پرسه زدم كه بفهمم چرا خانمها سعي نكردن كه نسل بعدشون را عوض كنند حتي با چندتا از اين فيمنيستها هم بحث دوستانه داشتنم. اكثرا ميگوئند كه مردها اجازه اين را كه زنها داراي بينش صحيحي از زندگي داشته باشند نداده اند و بقولي زنها را محدود بار آورده اند كه خيلي هم خارج از واقعيت هم نيست !! ولي توي هيچ كدام از وبلاگهايشان راه حل صحيحي نديدم كه واقعا بخواهند آنها هم بدون تعصب چاره انديشي كنند ! اكثرا همراه با دشنام بوده كه همه ميدونيم صلاحي بي اثر است !!!! حالا كي ميخواهيم اين دگر انديشي را در خودمون زنده كنيم نميدونم !